سلام به دوستان همیشگی و خوانندگان امروز وبلاگ من 

هر چی سنتون بیشتر باشه ، بیشتر و بهتر درک می کنید که ثانیه ها ، دقایق ، ساعت ها ، روزها و ماه ها و سال ها با چه سرعتی دارند می گذرند.

هر کدوممون شب یلداهای زیادی رو گذروندیم. هر سال در یک جمع ، گاهی تنها........

ای کاش با خودم قرار میگذاشتم از وقتی نوشتن یاد گرفتم خاطرات تمام شب های یلدام رو یادداشت می کردم.

اینکار رو به جوانترها توصیه می کنم!

اگر نوشته بودم شاید الان بهتر یادم میومد که چه عزیزانی بودند که یکی یکی رفتند و چراغ های خونه شون برای همیشه خاموش شد.

ظرف های انار و آجیل و هندونه روی کرسی مادر بزرگم رو هیچوقت فراموش نمی کنم.

الان وقتی یادم میاد که هر هفته حدود ۴۰ نفر بزرگ و کوچیک می ریختیم تو خونه شون، نمی تونم بفهمم چه عشقی بهش نیرو میداد که با وجود پا درد و کمردرد با روی خوش سفره سرتاسریش رو پهن می کرد و کوکو های خوشمزه ش رو با خورشت کدو بادمجون، سیب پلو یا رشته پلو و گوشت و خرماهای سرخ شده تو روغن حیوونی و ظرف های رنگارنگ سالاد و ترشی های جورواجورش میذاشت سر سفره......

و همیشه نان سنگک تازه و البته سبزی خوردن.......

 چه دلها و روح های بزرگی داشتند قدیمیا!!!

روح همه درگذشتگان شاد باد.

اگر برای مادر بزرگ من هم فاتحه ای بخوانید ممنون می شم.

اون روزا هرچی نبود؛ برای ما که بچه بودیم و بی خبر از دغدغه های بزرگترا یه دنیا صفا بود و این جمع های خانوادگی دلگرممون می کرد به زندگی و آینده.

نمیدونم چرا این روزا دیگه اون گرمی و صمیمیت رو آدم کمتر حس می کنه. ما بزرگ شدیم یا روزگار عوض شده؟ نمی دونم.....

نمی خوام با یاد آوری گذشته غمگینتون کنم هرچند خودم اشکم سرازیر شده.....

فقط می خوام بگم زندگی، تک تک این ثانیه ها ، دقایق ، ساعت ها ، روزها و ماه ها و سال هاییست که به سرعت دارند می گذرند.

پس قدر هر ثانیه ش رو بدونید...

برای مسائل کوچیک و بی اهمیت ارتباط های خانوادگی و دوستانه تون رو قطع نکنید.

قدر بزرگای فامیل رو بدونید و ازشون غافل نشید.

 

برای همه شما همراهان عزیزم یکی از بهترین شب یلداهای عمرتون رو آرزو میکنم.

 امیدوارم همگی در یه جمع بزرگ و گرم این شب طولانی رو به شادی بگذرونید.

شب یلداتون مبارک