آش دندونی
منبع عکس: http://ketabashpazi.blogfa.com/post/115

دیروز داشتم فیلمای بچگی دخترم رو می دیدم.
الان هرچی فکر می کنم چه جوری ۱۲ سال گذشت و هفته پیش پاشو گذاشت تو ۱۳ سالگی یعنی شروع تینیجری باورم نمیشه که زمان به چه سرعتی گذشت.
خدا همه فرزندان رو برای پدر و مادرشون سالم و نیک حفظ کنه و سایه همه پدر و مادرها رو روی سر فرزندان.![]()
اینارو نوشتم چون امروز یه آش هندی دیم و منو یاد آش دندونی که برای دخترم پختم انداخت.
یادمه اونموقع من از بزرگان فامیل سوال می کردم که چه جوری باید آش دندونی بپزم هر کس هم یه چیز می گفت. اونموقع مطالب روی اینترنت خیلی محدود بود.
حالا یه کلمه فارسی سرچ میکنی ۵۰۰۰ تا جواب میده البته متاسفانه بیشتر از نصفش کپی از بقیه ست!!!![]()
زن عموی بزرگ و عزیزم گفت باید ۷ جور حبوبات و غلات توش باشه به ۷ تا خونه هم بدی.
من تا جایی که یادمه اینا رو ریختم:
گندم، جو ، ماش ،عدس، نخود، لوبیا قرمز، نخود ( فکر کنم برنج هم ریختم!)
یه چیزی حدود ۱۰-۱۲ تکه قلم گوسفندی هم داشتم که با پیاز و زردچوبه تفت دادم حبوبات و گندم و جو رو که از روز قبل خیس کرده بودم ریختم روی قلم ها و با آب فراوون چندساعت گذاشتم تا کاملا" بپزه و جابیفته.
سبزی آش و نمک و فلفل اضافه کردم یک ساعت هم با سبزی پخت بعد پیاز داغ فراوون درست کردم و داغ داغ ریختم رو دیگ آش.
البته ظاهرا" آش دندونی سبزی نداره .
یک آش جا افتاده و پر ملاتی شد که جای همتون خالی!
دیگه هیچوقت همچین آشی نپختم!!!!!!![]()
حالا که تا اینجا رو خوندین ماجرای دندون درآوردن دخترم رو براتون می نویسم.
اونموقع ۴ ماهش بود و ما اصلا" انتظار نداشتیم که دندون دربیاره.
اونروز از ظهر بدقلقی می کرد برعکس هرروز چون واقعا" دختر بی آزاری بود(قربونش برم
)
طرفای عصر که دیگه به گریه افتاد خواستم بهش با قاشق چایخوری دوای دل درد بدم، قاشق رو که تو دهنش گذاشتم یهو یه صدای ریزی گفت تق !!!!!
باباش گفت دندون در آورده!!!!!!![]()
![]()
این بود ماجرای دندون در آوردن دختر عزیزم!!!